تبليغاتX
سایا تئاتر...........SAYATHEATERGROUP

 

نگاهی به نمایش " تراژدی مونیک در ایالات متحده آمریکا " اندر تماشاخانه سنگلج

نویسنده : ژان میشل ریب

کارگردان : حسن شمس

چنین به نظر می­رسد در شرایطی که سالن­های نمایشی تهران با ترافیک نمایش­های در نوبت اجرا مواجه­اند و گروههای نمایشی باید ماه­ها در صف انتظار منتظر موعد مقرر باشند و.... لاجرم کارگردانان به فکر اجرا در فضاهای نا متعارف بیافتند.البته هر از گاهی معضل کمبود سالن خالی از لطف نیست؛چرا که چه بسا اجرای نمایش در کافه تریا یا جاهای مشابه بسیار تاثیرگذارتر از اجرا در سالن­های تعریف شده­ی تئاتری باشد؛البته این رویداد مستلزم هوشمندی کارگردان در انتخاب متن و تنظیم آن بر مکان مورد نظر وی است ، در این صورت استفاده از امکانات موجود محل و در نهایت طراحی فضایی متناسب با رویدادهای نمایش شرط لازم است. نمایش " تراژدی مونیک در ایالات متحده آمریکا" را می­توان از چند زاویه بررسی کرد:

الف – متن : نمایشنامه­ی " تراژدی مونیک در ایالات متحده آمریکا" سه نمایشنامه­ی مستقل در مجموعه­ی " نمایش بی­حیوان " نوشته­ی ژان میشل ریب است،که در این اجرا ، این سه نمایشنامه انتخاب،در هم ادغام و در نهایت تبدیل به پیکره­ای واحد شده است.چنین بنظر می­رسد که حتی اسم این نمایش هم که از چیده­مان اسم خود نمایشنامه­ها بوجود آمده است بسیار موجه و همگن با محتوای این نمایش واحد است ؛ زندگی مدرن تراژدی­ی است که با خود برای بشر فراموشی و اضطراب به ارمغان آورده است،و در این میان بشر به اضمحلال روابط انسانی و در نهایت مرگ عواطف سوق داده می­شود؛این همان نکته­ای است که می­توان در پس پشت این نمایش بدان رسید.

در نمایشنامه­ی اصلی "مونیک" ما پدر و دختری را شاهدیم که در منزل خود با هم در مورد اسم مونیک ، مادر خانواده ، نامزد مونیک و... دیالوگ می­کنند. و در نمایشنامه­ی اصلی " ایالات متحده آمریکا "دو گلف باز در مورد اسم (باب)،سیاست،ارتباط افراد با سیاستمداران دیالوگ می­کنند. و در نهایت در نمایشنامه­ی اصلی " تراژدی " زن و شوهری پس از تماشای نمایش در سالن انتظار تئاتر شروع به جر و بحث می­کنند و در حقیقت نمایش بهانه­ای می­شود برای فرافکنی مشکلات فی­مابین.کارگردان بعد از انتخاب این متن­ها ، کل اتفاقات و رویدادهای نمایشنامه­ها را به مکانی واحد منتقل می­کند و نمایشش را به لحاظ مکانی وحدت می­بخشد یعنی تمام اتفاقات هر سه نمایشنامه در کافه تریای تماشاخانه سنگلج روی می­دهد؛سپس شروع به چیدمان اتفاقات می­کند. نمایش با مونیک آغاز می­شود با این تفاوت که پدر و دختر کارکنان یا صاحبان این کافه تریا هستند ، در ادامه  دو گلف باز - شخصیت­های نمایشنامه " ایالات متحده آمریکا "- که در این نمایش تبدیل به دو لوله کش شده­اند وارد کافه می­شوند و در نهایت زن و مرد نمایشنامه­ی " تراژدی " وارد کافه می­شوند.البته لازم به ذکر است که برخی از صحنه­های نمایش در سالن انتظار نیز اجرا می­شد و در بعضی لحظات اتفاقات بصورت پارالل(موازی) در حال اجرا یا توهم آن در ذهن مخاطب شکل می­گرفت.

ب – کارگردانی : تبدیل تماشاگران به شرکت­کننده­گان در این نمایش ، طعنه به نمایش­های محیطی نیز می­زد هرچند در نمایش­های محیطی تماشاگران یا بعبارتی بهتر افراد حاضر در محیط اجرای اثر نمی­دانند که با نمایش طرف خواهند شد یا قرار است نمایشی در آن محل اجرا شود.از شاخصه­های برجسته­ی این اجرا می­توان به استفاده­ی خلاقانه از امکانات موجود کافه تریا که بهترین نمودش استفاده از LCDکافه تریا و پخش تصاویری است مرتبط با دیالوگ­های دن- شخصیت ایالات متحده آمریکا –؛ اما آنچه به نظر می­رسد از چشم تیز بین و ذهن خلاق شمس به دور مانده است استفاده از خود تماشاگران به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم در نمایش است ، این در حالی است که با توجه به انتخاب فضا و چیدمان تماشاگران انتظار چنین پیش آمدی می­رفت؛هر چند در این اجرا ارتباط میان سه نمایشنامه تا حدودی نشان داده می­شد، اما انتظار می­رفت  با توجه به حضور توامان بازیگران مونیک در کل نمایش این ارتباط قوی­تر و موثرتر می­بود.

ج – بازیگری : در نمایشهایی از این دست که بازیگران در نزدیکترین فاصله با تماشاگران حضور دارند و یا به عبارتی دیگر تماشاگران همبازی­های بازیگران تعریف شده­اند ، کارگردان ریسک بزرگی را قبول می­کند،در این حالت کار بازیگران دشوار می­شود چون هر آن احتمال دخالت تماشاگر/بازیگر در نمایش می­رود ، پس آمادگی کنترل و هدایت این جریانات پیش بینی نشده را باید داشته باشند – البته در این نمایش اصلا زمینه برای اینچنین اتفاقاتی مهیا نشده بود - تلاش بازیگران در این نمایش ستودنی بود اما زوج دن و باب (عباس رزیجی و احمد ایرانی­خواه) توانسته بودند درک بهتری از شخصیت­های نمایش داشته باشند و با ارائه­ی بازی انرژیک ، متناسب با فضا و موقعیت طراحی شده توسط کارگردان لحظات جذابی را خلق کنند.در پایان برای این گروه خوش فکر آرزوی موفقیت کرده  و چشم انتظار کارها و تجربه­های آتی ایشان می­مانم.(س - م )

 

نوشته شده توسط علی فتوحی در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 14:23 | لینک ثابت |
  شادروان استاد صادقی

 

     اسد صادقی

یادت را گرامی میداریم   

و

نگهبان چراغی هستیم که به ما امانت دادی!

نوشته شده توسط علی فتوحی در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 23:21 | لینک ثابت |
                     

سلام

همه شما دوستان را به تماشای نمایش "سوگنامه قوبیلای" نوشته سید مرتضی هاشمپور به کارگردانی خودم(سیروس مصطفی) و با بازی فرید ادهمی مورخه ۱۲/۸/۸۸ سه شنبه ساعت ۱۱ در سالن شماره دو تالار تربیت دعوت مینمایم. در این کار کمال پرناک :دستیار کارگردان/هاله ذرخورد:طراح صحنه و لباس /امیر حجازی: طراح گریم/ هادی امینی : اسپشیال افکت / فاطمه منوچهری : منشی صحنه / جلال خاکزاد و فرید حمیدی : مدیران صحنه  - مرا یاری میکنند

نوشته شده توسط علی فتوحی در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 20:18 | لینک ثابت |

 یک کوهنورد می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماماَ دربرگرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود .همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی در مقابل چشمانش می دید.اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است .ناگهان احساس  کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمانها و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکوت برایش چاره ای نمانده جز آنکه فریاد بکشد خدایا کمکم کن .ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد:از من چه می خواهی؟!

ای خدا نجاتم بده!

واقعاَ باور داری که من می توانم تو رانجات بدهم؟

البته که باور دارم.

اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن.

 یک لحظه سکوت ......و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود........و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.

متن فوق را از یک تقویم تبلیغاتی برداشتم..جالب بود.البته به نظر من.

نوشته شده توسط علی فتوحی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 14:48 | لینک ثابت |
عصر آزادی
نمایش من - مکبث – تو و جشنواره بین¬المللی هایفست ارمنستان
عصر آزادی :نمایش «من – مکبث – تو» به طراحی و کارگردانی فرزین ریحانی راد در جشنواره هایفست ارمنستان به اجرا در می¬آید ؛ این جشنواره از 9 تا 16 مهرماه درشهر ایروان برگزار خواهد شد. لازم به ذکر است این اثر در تاریخ تئاتر تبریز، اولین نمایشی است که توسط هنرمندان تبریزی در جشنواره¬ای بین المللی در خارج از کشور به روی صحنه می¬رود.


سیروس مصطفی،مهنوش راد،سیروان تخت­فیروزه و سیدمحمدباقر قوام در این نمایش نقش آفرینی می­کنند و مرکز هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و خانه تئاتر دانشگاهی ایران حامیان این نمایش جهت اعزام هستند.

گفتنی است این نمایش از2 تا 14 شهریورماه سال جاری در سالن کوچک نمایش تهران به روی صحنه رفت و با استقبال چشمگیری مواجه گردید، فرزین ریحانی راد هم اکنون مدرس تئاتر در دانشگاه نبی اکرم(ص) تبریز می­باشد.
نوشته شده توسط علی فتوحی در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 19:54 | لینک ثابت |
                          

 

رحیم عبدالرحیم‌زاده: نمایش"من ـ مکبث ـ تو" از سه قطعه تقریباً مستقل و جدا از هم تشکیل شده و کارگردان بیش از هر چیز در پی آن است که با پی گرفتن یک مفهوم محوری، این سه قطعه جدا از هم را به یکدیگر پیوند دهد.

 این مفهوم محوری در اجرا از نمایشنامه"مکبث"  اخذ شده؛ یعنی ریحانی تلاش می‌کند با فشرده کردن محتوای نمایشنامه شکسپیر و اخذ تم‌های محوری آن به اثرش سامان ببخشد.
در نخستین قطعه، او به مسئله قدرت می‌پردازد و جنگی که بر سر قدرت درمی‌گیرد. برای القای این مفهوم وی از بازی نرد کمک می‌گیرد و جنگ و جدال بر سر قدرت و پادشاهی را به وسیله آن به مخاطب نشان می‌دهد.      من - مکبث - تو  ، 
کارگردان:فرزین ریحانی راد  ، 
عکس:اختر تاجیک 

در دومین قطعه، به سراغ مفهوم وسوسه می‌رود و در قالب شخصیت زن که قرار است سایه‌ای از لیدی مکبث را به مخاطب ارائه دهد، مفهوم وسوسه و سپس گناه را بررسی می‌کند

    من - مکبث - تو  ، 
کارگردان:فرزین ریحانی راد  ، 
عکس:اختر تاجیک 
و دست آخر نیز در قطعه سوم به فرجام سیاه نمایش می‌پردازد و با رنگ شدن یک صفحه سفید و آغشتن آن به رنگ سیاه قصد دارد به القای این مفهوم بپردازد.

   من - مکبث - تو  ، 
کارگردان:فرزین ریحانی راد  ، 
عکس:اختر تاجیک

 

اما نکته این جاست که ریحانی تا چه حد موفق می‌شود نشانه‌های موجود در اثرش را بپرورد و تا چه حد در برقراری ارتباط با مخاطب موفق عمل می‌کند.
مشکل عمده اجرای ریحانی از همین ساختار اپیزودیک اجرا برمی‌خیزد؛ چرا که تکه تکه کردن هر کدام از این بخش‌ها مشکلات فراوانی رویاروی اجرا قرار می‌دهد که در این جا به برخی از این مشکلات خواهیم پرداخت:
1) ساختار اپیزودیک اجرا باعث می‌شود در طول ا‌جرا با یک جهان یکدست و هماهنگ روبه‌رو نشویم که این خود باعث فقدان هارمونی در میان تمام اجزای اثر می‌شود.
2) قطعه اول و سوم نمایش به شدت انتزاعی است تا جایی که نشانه‌ای از بازی به عنوان رکن اصلی یک نمایش در آن دیده نمی‌شود و بازیگران تنها به شکل مکانیکی به اجرای دستورات کارگردان می‌پردازند و این به نوبه خود باعث می‌شود در این دو بخش فضاسازی اتفاق نیفتد و ارتباط حسی میان مخاطب و اجرا از هم بگسلد. هر چند در بخش میانی نمایش این ارتباط چه به واسطه توانایی بازیگر و چه به واسطه نوع طراحی کارگردان به شکل کاملی برقرار می‌شود.
از دیگر مشکلات اپیزود اول و سوم نمایش می‌توان به جدا افتادگی و بی‌ارتباطی آن‌ها با نمایشنامه شکسپیر اشاره کرد که تماشاگر مابه‌ازای‌ دراماتیکی برای آن‌ها در نمایشنامه نمی‌یابد؛ حال آن که در اپیزود دوم دست‌های خونین شخصیت و وسواسی که لیدی مکبث نسبت به شستن و پاک کردن دست‌هایش دارد، کاملاً برگرفته از متن شکسپیر است و یادآور این جمله لیدی مکبث در نمایشنامه است:«تمامی عطرهای عربستان این دست‌های خونین را پاک نخواهد کرد.» که به شکل دراماتیک در اجرای ریحانی بصری شده است.
3) ریحانی در اجرایش سعی کرده ابزارها و مدیوم‌های مختلفی را در کنار هم به کار گیرد. وی در اپیزود اول بیش از هر چیز به سوی بیومکانیک میل پیدا می‌کند، در اپیزود دوم اجرایش را به سمت حرکات موزون می‌برد و دست آخر در اپیزود سوم از نقاشی به شکل زنده و در مقابل دیدگان تماشاگر سود می‌جوید، اما این سه مدیوم به دلیل آن که هر کدام در فضای مستقلی مورد استفاده قرار می‌گیرند نمی‌توانند به عنوان مکمل و در کنار هم یک اثر چند صدایی و پولی فونیک خلق کنند؛ چرا که هرگز با یکدیگر ترکیب نمی‌شوند.
وجود عواملی از این دست ما را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که آیا تلفیق هر سه اپیزود نمایش و اجرای همزمان و مونتاژ این تکه‌های جدا‌ از هم نمی‌توانست اجرایی به مراتب پیچیده‌تر، چند لایه و موفق‌تر خلق کند؟
هر چند در کنار تمام ‌چالش‌هایی که پیش روی اثر قرار دارد، نمی‌توان از بسیاری از نقاط قوت آن به آسانی گذشت. از جمله مهمترین نقاط قوت این اجرا می‌توان به آمادگی بدنی بازیگران آن اشاره کرد که به خوبی از عهده حرکات دشوار طراحی شده در نمایش برمی‌آیند.

 
    من - مکبث - تو  ، 
کارگردان:فرزین ریحانی راد  ، 
عکس:اختر تاجیک
 

دومین نقطه قوت عمده نمایش را نیز باید در خلاقیت‌های کارگردان جست‌وجو کرد چرا که وی با تحلیل درستی که از نمایشنامه"مکبث" دارد موفق می‌شود عصاره و جوهره بسیاری از مفاهیم نمایش را در یک قالب مینی‌مالیستی به مخاطب انتقال دهد.
از دیگر خلاقیت‌های ریحانی در این اجرا می‌توان به استفاده از عناصر بیانی مختلف همچون تئاتر، حرکات موزون و نقاشی در کنار هم اشاره کرد. همچنین تکیه وی بر عناصر بصری و تصاویر زیبایی که خلق می‌کند باعث ایجاد جذابیت‌های فراوانی در اجرا می‌شود.
وجود نقاط قوتی از این دست باعث می‌شود نمایش"من ـ‌ مکبث ـ تو" تا حد زیادی به سمت یک اجرا به شیوه پرفورمنس آرت برود و بسیاری از عناصر و ویژگی‌های پرفورمنس از جمله گریز از کلام و روی‌آوری به تصویر، تاکید نهادن بر چند مفهوم مشخص و تکرار آن، استفاده از عناصر بیانی و مدیوم‌های مختلف و... را در این اثر به راحتی ردیابی کرد.
هر چند به دلایل عمده‌ای که مهمترین آن عدم فضاسازی است باعث می‌شود کار در مرزهای یک پرفورمنس باقی بماند اما همین حرکت کارگردان به سوی پرفورمنس آرت را می‌توان نشانه‌ای از خلاقیت کارگردان دانست و امیدوار بود که در آثار بعدی ریحانی پختگی لازم برای نیل به این شیوه جدید و کمتر شناخته شده در تئاتر ایران به دست بیاید.
دست آخر می‌توان به این نکته اشاره کرد که ریحانی اگر چه در اجرایش با چالش‌های جدی روبه‌روست، اما در همان حال به واسطه نوآوری و خلاقیتش در اجرا موفق می‌شود اجرایی قابل قبول ارائه دهد و مخاطب را راضی از سالن خارج کند.
 
نوشته شده توسط علی فتوحی در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 13:50 | لینک ثابت |

 

              

نمایش"من- مکبث- تو" به طراحی و کارگردانی فرزین ریحانی‌راد

 در خانه کوچک نمایش دانشکده هنر و معماری اجرا می‌شود.

به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر، ‌این نمایش که با حمایت خانه تئاتر دانشگاهی ایران و دانشکده هنر ومعماری به صحنه می‌رود از 2 تا 14 شهریورساعت ۳۰/۱۶ و با بازی     مهنوش راد، سیروس مصطفی، ‌سیروان تخت‌فیروزه و سیدمحمد باقرقوام اجرا می‌شود.
"من- مکبث- تو" برداشتی آزاد از مکبث ویلیام شکسپیر است که قرار است در هفتمین جشنواره بین‌المللی هایفست ارمنستان از 9 تا 17 مهر در شهر ایروان اجرا شود.

نوشته شده توسط علی فتوحی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 18:53 | لینک ثابت |
بالاخره تو این گیر و دار تونستم وبلاگ رو به بهانه خبر یک اجرای ارزشمند آپ کنم.

نمایش " ویولون هایتان را کوک کنید" نوشته ویکتور هایم ترجمه اصغر نوری و به کارگردانی شیما صادقی از امروز در تالار مولوی(کوچک)شما را به دیدن این اثر ارزشمند دعوت میکنم.           

 

 

 

  

با این

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توضیح که پوستر مرتبط به جشنواره تئاتر دانشگاهی است.

 

نوشته شده توسط علی فتوحی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

بيومكانيك مه يرهولد                                    

 

من با استفاده از بيومكانيك ، توانستم دوازده يا سيزده اصل كلي حاكم بر تعليم بازيگر را مشخص سازم. با اين حال فكر مي كنم اگرآنها را بيش تر پرداخت كنم، بيش از هشت اصل باقي نمي ماند.

   وسه ولد مه يرهولد

 

 

بيومكانيك نظامي براي تعليم بازيگر است كه مه يرهولد كمي پس از انقلاب اكتبر آن را ابداع كرد. با وجودي كه اين نظام بسياري از اوقات به درستي درك نشد ، اما به خاطر موقعيت ممتاز مه ير هولد به عنوان برجسته ترين كارگردان انقلابي و آوانگارد]‌‌زمان خود[،در دهه بيست وسي توجه زيادي را به خود جلب كرد.جالب اينجاست كه تصوري كه خود مه يرهولد نسبت به بيومكانيك داشت (ودر طول حيات حرفه اي اش هم تغيير چنداني نكرد)هم بلند پروازانه و جاه طلبانه به نظر مي رسدو هم متواضعانه و كم ادعا. مه يرهولد در عين حال كه تاكيد مي كند تسلط بر بيومكانيك تمامي مهارت هاي اساسي مورد نياز براي حركات صحنه يي را در اختيار بازيگر مي گذارد- مهارت هايي كه فراگيري شان براي يك بازيگر معمولي آموزشي مادام العمر مي طلبد-تدريس بيومكانيك خود در كارگاه مه يرهولد ((meyerhold workshop  را تا حد ديگر فعاليت هايي كه در زمينه فعاليت بدني در آنجا تدريس مي شد، تنزل مي داد،در حد آموزش هايي چون حركات آكروباتيك، رقص مدرن يا يوريتميك . تا حدي به خاطر اين نقطه نظرات ظاهراَ تناقض آميز و تا اندازه يي به جهت بنيان هاي نظري مشابهي كه در برنامه آموزشي مه يرهولد و نظام بازيگري يي كه بلافاصله پس از انقلاب با آن كار مي كرد،وجود داشت، منتقدان روسي و غربي معمولا كاركرد و نحوه كاربست تئاتري بيومكانيك را به درستي در نيافته اند.

اولين فعاليت هاي نظرمند مه يرهولد در مورد تعليم بازيگر به پيش از انقلاب ، ودست كم به دوره آموزشي او در زمينه حركت صحنه يي در استوديوي مه يرهولد در سن پيترزبورگ كه در سال 1914 برگزار شد باز مي گردد. در آنجا او به همراه ولاديمير  ان. سولووي يف كه در كمديادلارته و تئاتر قرن هفدهم اسپانيا تخصص داشت، مجموعه شانزده اتود و پانتوميم را شكل و گسترش داد كه از فرهنگ هاي تئاتري گوناگون برگرفته شده بود. ظاهراَ هريك ازاين شانزده تمرين به منظور آموزش برخي اصول حركت صحنه يي مشخص طرح ريزي شده بودند، اصولي از قبيل چگونگي حركت در يك دايره،مربع يا مثلث ؛ تأثير حضور صحنه يي متناوب شخصيت هاي فرد و زوج بر سبك بازيگري؛ رابطه ميان حركت و شكل سكوهاي صحنه يا حد و مرز پيش صحنه ؛ ((دلقك بازي هاي سنتي مناسب تئاتر)) كه در بردارنده تضاد ميان واقعيت زماني-فضايي صحنه وزندگي واقعي است؛ رابطه ميان بنيان موزون (metric) موسيقي و حركت (كه شامل مكث هاي ميان حركات نيز هست)؛ كار با وسايل صحنه يي ؛ و به طور كلي تاثيرات بازيگري بر تماشاگران (تفاوت ميان اطوارهاي كوچك و بزرگ). اين تمرين ها ة كه برخي از آنها در 12 فوريه ، 2 مارس و 29 مارس سال 1915 به تماشاي عمومي گذارده شدند، در كنار برخي قطعات كوتاه كمدي (sketches) و بازيهاي ديگر ، از بسياري جهات شبيه بيومكانيكي است كه بعدها شكل گرفت.

مه يرهولد سعي كرده بود كه در اين شانزده اتود، نظام تمريني محدود و منضبطي به وجود آورد كه تمامي آن موقعيت هاي بيانگر زيربنايي را كه بازيگر روي صحنه با آنها مواجه مي شود، در خود بگنجاند.اين اتودها تنها از نظر روش كاركردي خود با بيومكانيك تفاوت داشتند،اين شانزده اتود عمدتا متعلق به كار استوديويي مه يرهولد ، پيش از انقلاب بود ، در حالي كه بيومكانيك به عنوان نظامي كلي تر براي بسياري از تئاتر طرح ريزي شده بود . شكي نيست كه ناتواني سولووي يف و مه يرهولد در كشف فنون آموزشي بالفعل عصر اليزابت يا كمديادلارته نقش مهمي در تصميم آنها براي به وجود آوردن چنين نظامي داشت.با اين حال ، اين شا نزده اتود،حتي جداي از طرح ريزي مورد نظر آنان نيز تشابهاتي با بيومكانيك دارد، مثلا در به كارگيري فرياد و ناله به جاي كلمات و يا در استفاده از دلقك سيرك.

 

چهار سال پس از انقلاب و همپاي اضمحلال جريان نمايش هاي پرجمعيت (mass spectacle) كم كم نشانه هاي افت كيفيت درتئاترهاي پرولتاريايي آشكار شد. مه يرهولد كه اهميت بسيار زيادي براي گسترش اين گروه هاي تئاتري كارگري- هم به عنوان ابزاري آموزشي و اجتماعي براي توده هاو هم به عنوان حفاظي در برابرتئاترهاي آكادميك بورژوايي- قائل بود،از تلاش هاي نسنجيده و بي ثمر آنها در زمينه بازيگري بسيار خرسند بود.اين بازيگران تازه كار كه از توده مردم بودند و هيچ گونه آموزش رسمي يي نديده بودند،صرفا روي صحنه مي رفتند و به نحوي نامتناسب و عمدتا به شيوه قهرمانان ملودرام هاي شهرستاني ، بدون هرگونه توجه به ميزانسن ، اندازه صحنه يا تماشاگران، با شور و هيجان سخن پراكني مي كردند. از نظر مه يرهولد تناقض قضيه در آن بود كه تئاتر- كه كاركرد اجتماعي آن اموزش و ترغيب در جهت بازسازي سوسياليستي و علمي روسيه بود-خود به اشكالي كهن و اساسا روستايي درآويخته بود،درحالي كه ديگر ابعاد جامعه روسيه به سرعت درحال گذار از فرايند اشتركي سازي و صنعتي شدن بودند.

مه يرهولد فكر مي كرد كه اگر قرار است تئاتر زنده بماند و نقشي فعال در آينده فرهنگ روسيه ايفا كند،بايد به واسطه همان عواملي كه ديگر ابعاد زيست روسيه را هدايت مي كردند، متحول شود.بنابراين او با استفاده از روش هاي علمي يي كه در صنعت و فرهنگ (تيلوريسم) و روان شناسي و بخش آموزشي(بازتاب شناسي) روسيه رايج بود، شروع به طرح ريزي بنيادهاي علمي و بنابراين بي چون و چراي خود براي تعليم بازيگر كرد، يعني ((قوانين بيومكانيك ))

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی فتوحی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 0:7 | لینک ثابت |
سلام

کلی مطلب دارم که در مورد این نمایش بگم ولی فعلا" وقتش نیست اما در پستهای آتی به صورت کاملا" مفصل در مورد این نمایش خواهم نوشت. فعلا پوستر این نمایش که کار دوست هنرمندم بابک مینقی هست  خدمتتان تقدیم میشه(درادامه مطلب) . راستی اجرای ما در تهران به ترتیب  زیر خواهد بود . اگر تونستید سری به ما بزنید خوشحال می شیم.در این نمایش محمد تقی اسپوتین / نادر میرزایی / پدرام ناظر عدل ایفای نقش خواهند کرد و موسیقی آن بر عهده ی غلامرضا میرزا زاده / ائلوین سادات / امیر ولی پور / سجاد صادقی میباشد همچنین محمد شهریوری به عنوان دستیار کارگردان و سینا بهرنگی به عنوان مدیر صحنه در این کار حضور دارند....  (فعلا"/ سیروس مصطفی)

۵/۲/۸۸ ساعت ۱۱.۳۰ کاخ گلستان

۶/۲/۸۸ ساعت ۱۷ محوطه ی تئاتر شهر

۷/۲/۸۸ ساعت ۱۰.۳۰ پارک شهر  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی فتوحی در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 17:32 | لینک ثابت |