سلام
همه شما دوستان را به تماشای نمایش "سوگنامه قوبیلای" نوشته سید مرتضی هاشمپور به کارگردانی خودم(سیروس مصطفی) و با بازی فرید ادهمی مورخه ۱۲/۸/۸۸ سه شنبه ساعت ۱۱ در سالن شماره دو تالار تربیت دعوت مینمایم. در این کار کمال پرناک :دستیار کارگردان/هاله ذرخورد:طراح صحنه و لباس /امیر حجازی: طراح گریم/ هادی امینی : اسپشیال افکت / فاطمه منوچهری : منشی صحنه / جلال خاکزاد و فرید حمیدی : مدیران صحنه - مرا یاری میکنند
یک کوهنورد می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماماَ دربرگرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود .همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی در مقابل چشمانش می دید.اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است .ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمانها و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکوت برایش چاره ای نمانده جز آنکه فریاد بکشد خدایا کمکم کن .ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد:از من چه می خواهی؟!
ای خدا نجاتم بده!
واقعاَ باور داری که من می توانم تو رانجات بدهم؟
البته که باور دارم.
اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن.
یک لحظه سکوت ......و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود........و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.
متن فوق را از یک تقویم تبلیغاتی برداشتم..جالب بود.البته به نظر من.
عصر آزادی |
||||||||
نمایش من - مکبث – تو و جشنواره بین¬المللی هایفست ارمنستان |
||||||||
عصر آزادی :نمایش «من – مکبث – تو» به طراحی و کارگردانی فرزین ریحانی
راد در جشنواره هایفست ارمنستان به اجرا در می¬آید ؛ این جشنواره از 9 تا
16 مهرماه درشهر ایروان برگزار خواهد شد. لازم به ذکر است این اثر در
تاریخ تئاتر تبریز، اولین نمایشی است که توسط هنرمندان تبریزی در
جشنواره¬ای بین المللی در خارج از کشور به روی صحنه می¬رود. |
||||||||
|
||||||||
سیروس مصطفی،مهنوش راد،سیروان تختفیروزه و سیدمحمدباقر قوام در این نمایش نقش آفرینی میکنند و مرکز هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و خانه تئاتر دانشگاهی ایران حامیان این نمایش جهت اعزام هستند.
گفتنی است این نمایش از2 تا 14 شهریورماه سال جاری در سالن کوچک نمایش تهران به روی صحنه رفت و با استقبال چشمگیری مواجه گردید، فرزین ریحانی راد هم اکنون مدرس تئاتر در دانشگاه نبی اکرم(ص) تبریز میباشد.
رحیم عبدالرحیمزاده: نمایش"من ـ مکبث ـ تو" از سه قطعه تقریباً مستقل و جدا از هم تشکیل شده و کارگردان بیش از هر چیز در پی آن است که با پی گرفتن یک مفهوم محوری، این سه قطعه جدا از هم را به یکدیگر پیوند دهد.
این مفهوم محوری در اجرا از نمایشنامه"مکبث" اخذ شده؛ یعنی ریحانی تلاش میکند با فشرده کردن محتوای نمایشنامه شکسپیر و اخذ تمهای محوری آن به اثرش سامان ببخشد.
در نخستین قطعه، او به مسئله قدرت میپردازد و جنگی که بر سر قدرت درمیگیرد. برای القای این مفهوم وی از بازی نرد کمک میگیرد و جنگ و جدال بر سر قدرت و پادشاهی را به وسیله آن به مخاطب نشان میدهد.
در دومین قطعه، به سراغ مفهوم وسوسه میرود و در قالب شخصیت زن که قرار است سایهای از لیدی مکبث را به مخاطب ارائه دهد، مفهوم وسوسه و سپس گناه را بررسی میکند
و دست آخر نیز در قطعه سوم به فرجام سیاه نمایش میپردازد و با رنگ شدن یک صفحه سفید و آغشتن آن به رنگ سیاه قصد دارد به القای این مفهوم بپردازد.

اما نکته این جاست که ریحانی تا چه حد موفق میشود نشانههای موجود در اثرش را بپرورد و تا چه حد در برقراری ارتباط با مخاطب موفق عمل میکند.
مشکل عمده اجرای ریحانی از همین ساختار اپیزودیک اجرا برمیخیزد؛ چرا که تکه تکه کردن هر کدام از این بخشها مشکلات فراوانی رویاروی اجرا قرار میدهد که در این جا به برخی از این مشکلات خواهیم پرداخت:
1) ساختار اپیزودیک اجرا باعث میشود در طول اجرا با یک جهان یکدست و هماهنگ روبهرو نشویم که این خود باعث فقدان هارمونی در میان تمام اجزای اثر میشود.
2) قطعه اول و سوم نمایش به شدت انتزاعی است تا جایی که نشانهای از بازی به عنوان رکن اصلی یک نمایش در آن دیده نمیشود و بازیگران تنها به شکل مکانیکی به اجرای دستورات کارگردان میپردازند و این به نوبه خود باعث میشود در این دو بخش فضاسازی اتفاق نیفتد و ارتباط حسی میان مخاطب و اجرا از هم بگسلد. هر چند در بخش میانی نمایش این ارتباط چه به واسطه توانایی بازیگر و چه به واسطه نوع طراحی کارگردان به شکل کاملی برقرار میشود.
از دیگر مشکلات اپیزود اول و سوم نمایش میتوان به جدا افتادگی و بیارتباطی آنها با نمایشنامه شکسپیر اشاره کرد که تماشاگر مابهازای دراماتیکی برای آنها در نمایشنامه نمییابد؛ حال آن که در اپیزود دوم دستهای خونین شخصیت و وسواسی که لیدی مکبث نسبت به شستن و پاک کردن دستهایش دارد، کاملاً برگرفته از متن شکسپیر است و یادآور این جمله لیدی مکبث در نمایشنامه است:«تمامی عطرهای عربستان این دستهای خونین را پاک نخواهد کرد.» که به شکل دراماتیک در اجرای ریحانی بصری شده است.
3) ریحانی در اجرایش سعی کرده ابزارها و مدیومهای مختلفی را در کنار هم به کار گیرد. وی در اپیزود اول بیش از هر چیز به سوی بیومکانیک میل پیدا میکند، در اپیزود دوم اجرایش را به سمت حرکات موزون میبرد و دست آخر در اپیزود سوم از نقاشی به شکل زنده و در مقابل دیدگان تماشاگر سود میجوید، اما این سه مدیوم به دلیل آن که هر کدام در فضای مستقلی مورد استفاده قرار میگیرند نمیتوانند به عنوان مکمل و در کنار هم یک اثر چند صدایی و پولی فونیک خلق کنند؛ چرا که هرگز با یکدیگر ترکیب نمیشوند.
وجود عواملی از این دست ما را با این پرسش روبهرو میکند که آیا تلفیق هر سه اپیزود نمایش و اجرای همزمان و مونتاژ این تکههای جدا از هم نمیتوانست اجرایی به مراتب پیچیدهتر، چند لایه و موفقتر خلق کند؟
هر چند در کنار تمام چالشهایی که پیش روی اثر قرار دارد، نمیتوان از بسیاری از نقاط قوت آن به آسانی گذشت. از جمله مهمترین نقاط قوت این اجرا میتوان به آمادگی بدنی بازیگران آن اشاره کرد که به خوبی از عهده حرکات دشوار طراحی شده در نمایش برمیآیند.
|
از دیگر خلاقیتهای ریحانی در این اجرا میتوان به استفاده از عناصر بیانی مختلف همچون تئاتر، حرکات موزون و نقاشی در کنار هم اشاره کرد. همچنین تکیه وی بر عناصر بصری و تصاویر زیبایی که خلق میکند باعث ایجاد جذابیتهای فراوانی در اجرا میشود.
وجود نقاط قوتی از این دست باعث میشود نمایش"من ـ مکبث ـ تو" تا حد زیادی به سمت یک اجرا به شیوه پرفورمنس آرت برود و بسیاری از عناصر و ویژگیهای پرفورمنس از جمله گریز از کلام و رویآوری به تصویر، تاکید نهادن بر چند مفهوم مشخص و تکرار آن، استفاده از عناصر بیانی و مدیومهای مختلف و... را در این اثر به راحتی ردیابی کرد.
هر چند به دلایل عمدهای که مهمترین آن عدم فضاسازی است باعث میشود کار در مرزهای یک پرفورمنس باقی بماند اما همین حرکت کارگردان به سوی پرفورمنس آرت را میتوان نشانهای از خلاقیت کارگردان دانست و امیدوار بود که در آثار بعدی ریحانی پختگی لازم برای نیل به این شیوه جدید و کمتر شناخته شده در تئاتر ایران به دست بیاید.
دست آخر میتوان به این نکته اشاره کرد که ریحانی اگر چه در اجرایش با چالشهای جدی روبهروست، اما در همان حال به واسطه نوآوری و خلاقیتش در اجرا موفق میشود اجرایی قابل قبول ارائه دهد و مخاطب را راضی از سالن خارج کند.

نمایش"من- مکبث- تو" به طراحی و کارگردانی فرزین ریحانیراد
در خانه کوچک نمایش دانشکده هنر و معماری اجرا میشود.
به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر، این نمایش که با حمایت خانه تئاتر دانشگاهی ایران و دانشکده هنر ومعماری به صحنه میرود از 2 تا 14 شهریورساعت ۳۰/۱۶ و با بازی مهنوش راد، سیروس مصطفی، سیروان تختفیروزه و سیدمحمد باقرقوام اجرا میشود.
"من- مکبث- تو" برداشتی آزاد از مکبث ویلیام شکسپیر است که قرار است در هفتمین جشنواره بینالمللی هایفست ارمنستان از 9 تا 17 مهر در شهر ایروان اجرا شود.
نمایش " ویولون هایتان را کوک کنید" نوشته ویکتور هایم ترجمه اصغر نوری و به کارگردانی شیما صادقی از امروز در تالار مولوی(کوچک)شما را به دیدن این اثر ارزشمند دعوت میکنم.

با این
توضیح که پوستر مرتبط به جشنواره تئاتر دانشگاهی است.
بيومكانيك مه يرهولد
من با استفاده از بيومكانيك ، توانستم دوازده يا سيزده اصل كلي حاكم بر تعليم بازيگر را مشخص سازم. با اين حال فكر مي كنم اگرآنها را بيش تر پرداخت كنم، بيش از هشت اصل باقي نمي ماند.
وسه ولد مه يرهولد
بيومكانيك نظامي براي تعليم بازيگر است كه مه يرهولد كمي پس از انقلاب اكتبر آن را ابداع كرد. با وجودي كه اين نظام بسياري از اوقات به درستي درك نشد ، اما به خاطر موقعيت ممتاز مه ير هولد به عنوان برجسته ترين كارگردان انقلابي و آوانگارد]زمان خود[،در دهه بيست وسي توجه زيادي را به خود جلب كرد.جالب اينجاست كه تصوري كه خود مه يرهولد نسبت به بيومكانيك داشت (ودر طول حيات حرفه اي اش هم تغيير چنداني نكرد)هم بلند پروازانه و جاه طلبانه به نظر مي رسدو هم متواضعانه و كم ادعا. مه يرهولد در عين حال كه تاكيد مي كند تسلط بر بيومكانيك تمامي مهارت هاي اساسي مورد نياز براي حركات صحنه يي را در اختيار بازيگر مي گذارد- مهارت هايي كه فراگيري شان براي يك بازيگر معمولي آموزشي مادام العمر مي طلبد-تدريس بيومكانيك خود در كارگاه مه يرهولد ((meyerhold workshop را تا حد ديگر فعاليت هايي كه در زمينه فعاليت بدني در آنجا تدريس مي شد، تنزل مي داد،در حد آموزش هايي چون حركات آكروباتيك، رقص مدرن يا يوريتميك . تا حدي به خاطر اين نقطه نظرات ظاهراَ تناقض آميز و تا اندازه يي به جهت بنيان هاي نظري مشابهي كه در برنامه آموزشي مه يرهولد و نظام بازيگري يي كه بلافاصله پس از انقلاب با آن كار مي كرد،وجود داشت، منتقدان روسي و غربي معمولا كاركرد و نحوه كاربست تئاتري بيومكانيك را به درستي در نيافته اند.
اولين فعاليت هاي نظرمند مه يرهولد در مورد تعليم بازيگر به پيش از انقلاب ، ودست كم به دوره آموزشي او در زمينه حركت صحنه يي در استوديوي مه يرهولد در سن پيترزبورگ كه در سال 1914 برگزار شد باز مي گردد. در آنجا او به همراه ولاديمير ان. سولووي يف كه در كمديادلارته و تئاتر قرن هفدهم اسپانيا تخصص داشت، مجموعه شانزده اتود و پانتوميم را شكل و گسترش داد كه از فرهنگ هاي تئاتري گوناگون برگرفته شده بود. ظاهراَ هريك ازاين شانزده تمرين به منظور آموزش برخي اصول حركت صحنه يي مشخص طرح ريزي شده بودند، اصولي از قبيل چگونگي حركت در يك دايره،مربع يا مثلث ؛ تأثير حضور صحنه يي متناوب شخصيت هاي فرد و زوج بر سبك بازيگري؛ رابطه ميان حركت و شكل سكوهاي صحنه يا حد و مرز پيش صحنه ؛ ((دلقك بازي هاي سنتي مناسب تئاتر)) كه در بردارنده تضاد ميان واقعيت زماني-فضايي صحنه وزندگي واقعي است؛ رابطه ميان بنيان موزون (metric) موسيقي و حركت (كه شامل مكث هاي ميان حركات نيز هست)؛ كار با وسايل صحنه يي ؛ و به طور كلي تاثيرات بازيگري بر تماشاگران (تفاوت ميان اطوارهاي كوچك و بزرگ). اين تمرين ها ة كه برخي از آنها در 12 فوريه ، 2 مارس و 29 مارس سال 1915 به تماشاي عمومي گذارده شدند، در كنار برخي قطعات كوتاه كمدي (sketches) و بازيهاي ديگر ، از بسياري جهات شبيه بيومكانيكي است كه بعدها شكل گرفت.
مه يرهولد سعي كرده بود كه در اين شانزده اتود، نظام تمريني محدود و منضبطي به وجود آورد كه تمامي آن موقعيت هاي بيانگر زيربنايي را كه بازيگر روي صحنه با آنها مواجه مي شود، در خود بگنجاند.اين اتودها تنها از نظر روش كاركردي خود با بيومكانيك تفاوت داشتند،اين شانزده اتود عمدتا متعلق به كار استوديويي مه يرهولد ، پيش از انقلاب بود ، در حالي كه بيومكانيك به عنوان نظامي كلي تر براي بسياري از تئاتر طرح ريزي شده بود . شكي نيست كه ناتواني سولووي يف و مه يرهولد در كشف فنون آموزشي بالفعل عصر اليزابت يا كمديادلارته نقش مهمي در تصميم آنها براي به وجود آوردن چنين نظامي داشت.با اين حال ، اين شا نزده اتود،حتي جداي از طرح ريزي مورد نظر آنان نيز تشابهاتي با بيومكانيك دارد، مثلا در به كارگيري فرياد و ناله به جاي كلمات و يا در استفاده از دلقك سيرك.
چهار سال پس از انقلاب و همپاي اضمحلال جريان نمايش هاي پرجمعيت (mass spectacle) كم كم نشانه هاي افت كيفيت درتئاترهاي پرولتاريايي آشكار شد. مه يرهولد كه اهميت بسيار زيادي براي گسترش اين گروه هاي تئاتري كارگري- هم به عنوان ابزاري آموزشي و اجتماعي براي توده هاو هم به عنوان حفاظي در برابرتئاترهاي آكادميك بورژوايي- قائل بود،از تلاش هاي نسنجيده و بي ثمر آنها در زمينه بازيگري بسيار خرسند بود.اين بازيگران تازه كار كه از توده مردم بودند و هيچ گونه آموزش رسمي يي نديده بودند،صرفا روي صحنه مي رفتند و به نحوي نامتناسب و عمدتا به شيوه قهرمانان ملودرام هاي شهرستاني ، بدون هرگونه توجه به ميزانسن ، اندازه صحنه يا تماشاگران، با شور و هيجان سخن پراكني مي كردند. از نظر مه يرهولد تناقض قضيه در آن بود كه تئاتر- كه كاركرد اجتماعي آن اموزش و ترغيب در جهت بازسازي سوسياليستي و علمي روسيه بود-خود به اشكالي كهن و اساسا روستايي درآويخته بود،درحالي كه ديگر ابعاد جامعه روسيه به سرعت درحال گذار از فرايند اشتركي سازي و صنعتي شدن بودند.
مه يرهولد فكر مي كرد كه اگر قرار است تئاتر زنده بماند و نقشي فعال در آينده فرهنگ روسيه ايفا كند،بايد به واسطه همان عواملي كه ديگر ابعاد زيست روسيه را هدايت مي كردند، متحول شود.بنابراين او با استفاده از روش هاي علمي يي كه در صنعت و فرهنگ (تيلوريسم) و روان شناسي و بخش آموزشي(بازتاب شناسي) روسيه رايج بود، شروع به طرح ريزي بنيادهاي علمي و بنابراين بي چون و چراي خود براي تعليم بازيگر كرد، يعني ((قوانين بيومكانيك ))
ادامه مطلب
کلی مطلب دارم که در مورد این نمایش بگم ولی فعلا" وقتش نیست اما در پستهای آتی به صورت کاملا" مفصل در مورد این نمایش خواهم نوشت. فعلا پوستر این نمایش که کار دوست هنرمندم بابک مینقی هست خدمتتان تقدیم میشه(درادامه مطلب) . راستی اجرای ما در تهران به ترتیب زیر خواهد بود . اگر تونستید سری به ما بزنید خوشحال می شیم.در این نمایش محمد تقی اسپوتین / نادر میرزایی / پدرام ناظر عدل ایفای نقش خواهند کرد و موسیقی آن بر عهده ی غلامرضا میرزا زاده / ائلوین سادات / امیر ولی پور / سجاد صادقی میباشد همچنین محمد شهریوری به عنوان دستیار کارگردان و سینا بهرنگی به عنوان مدیر صحنه در این کار حضور دارند.... (فعلا"/ سیروس مصطفی)
۵/۲/۸۸ ساعت ۱۱.۳۰ کاخ گلستان
۶/۲/۸۸ ساعت ۱۷ محوطه ی تئاتر شهر
۷/۲/۸۸ ساعت ۱۰.۳۰ پارک شهر
ادامه مطلب
نمایش " چمچه خاتون "در بخش خیابانی دوازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران - تهران / اردیبهشت ماه ۱۳۸۸- حضور خواهد داشت. این نمایش به آیین تمنای باران در منطقه ی آذربایجان با رویکردی شرقی می پردازد و طراحی و کارگردانی این نمایش بر عهده ی سیروس مصطفی میباشد.
|
رسانههاي جمعي تنها با ذکر منبع ارسال پيام روز جهاني تئاتر(سايت ايران تئاتر) ميتوانند نسبت به بهرهبرداري و انعکاس آن اقدام کنند.
به گزارش سايت ايران تئاتر، روز جهاني تئاتر مصادف است با 27 مارس 2009 و مقارن است با 7 فروردين 1388 که امسال آگوستو بوآل برزيلي به مناسبت اين روز پيام داد.
آگوستو بوآل متولد 1931 در ريودوژانيرو برزيل دراماتورژ، استاد دانشگاه، نويسنده، تئوريسين، کارگردان تئاتر و خالق روش"تئاتر ستمديدگان" است. او از 1956 تا 1971 مدير تئاتر آرنا در سائوپولو برزيل است که موجب يک انقلاب در حوزه زيباييشناسي در تئاتر برزيل شده و به اروپا نيز منتقل ميشود.
متن کامل پيام آگوستو بوآل به شرح زير است
تمامي جوامع بشري در زندگي روزمره خود"جذاب و ديدني" بوده و در لحظاتي خاص نيز"صحنههايي باشکوه و تماشايي" خلق ميکنند. آنان در شکلِ سازمان اجتماعي، جذاب و ديدنياند و صحنههاي باشکوه و تماشايي را نيز به گونهاي خلق ميکنند که گويي تماشاگري به ديدن آن آمده است.
ساختار روابط انساني ريشه در شيوههايي تئاتري دارند، هر چند خود افراد نسبت به اين مهم آگاهي نداشته باشند. استفاده از فضا، زبان تن، گزينش واژهها و حتي تغيير تکيه صدا، تقابل افکار و هيجانات و هر آن چه که در صحنه به نمايش ميگذاريم، همان است که هر روزه آن را نيز زندگي ميکنيم. ما تئاتريم!
مراسم ازدواج و تشييع جنازه، امري"ديدني و تماشايي"اند و به همان گونه مناسک روزانه نيز هر چند آشنا و شناخته شده به نظر ميآيند اما ما نسبت به آنان وقوف کامل نداريم. از مراسم پرشکوه و تجمل گرفته تا قهوه صبحانه و تبادل صبح بخير، از عشقي محجوبانه و حجم بالايي از شور و اشتياق گرفته تا يک جلسه مجلس سنا و ديداري سياسي، همه و همه چيز تئاتر است.
يکي از مهمترين کارکردهاي هنر ما، حساس کردن مردم به لحظههاي جذاب و تماشايي زندگي روزانه است که در آن بازيگران، خود تماشاگرند و در اين نمايشها صحنه و جايگاه تماشاگران يکي شده است. ما همه هنرمنديم و با فعاليت در تئاتر، ما ديدن را ميآموزيم؛ چرا که ما به طور معمول تنها عادت به نگاه کردن داريم. آن چه با آن آشنايي داريم، برايمان ناديدني است: تئاتر صحنه زندگي روزانه را روشن ميکند.
در ماه سپتامبر گذشته، ما همگي با يک مکاشفه تئاتري دچار شگفتي شديم: ما که تصور ميکرديم علي رغم جنگها، نسلکشي، کشتار و شکنجههايي که همه بيترديد در مناطقي دور از ما وجود دارند، در جهاني بيخطر در حال زندگي هستيم. ما که در امنيت کافي با پولهايي سرمايهگذاري شده در بانکهاي قابل احترام و يا در دستهاي تاجري صادق در بورسها زندگي ميکرديم به ناگاه با اين واقعيت روبهرو شديم که پولهايمان وجود ندارند، مجازياند، داستاني ساختگي توسط شماري اقتصاددان که خود ساختگي نبودند و البته قابل اطمينان و احترام نيز نبودند. همه چيز تنها يک تئاتر بد بود، يک طرح سياه که در آن اندک افرادي همه چيز بردند و بسياري همه چيز از دست دادند. تعدادي سياستمدار از کشورهاي غني، ديدارهاي محرمانهاي برگزار کردند که به راهحلهاي جادويي نيز دست يافتند و ما قربانيان تصميمهاي آنان، تنها به تماشاگران آخرين رديف صندليهاي بالکن تبديل شديم.
20 سال پيش، من فدره اثر راسين را در ريودوژانيرو به صحنه بردم. امکانات صحنهاي بسيار کم بود: تنها پوست گاو بر روي زمين، بامبوهايي در اطراف. پيش از هر اجرا به بازيگرانم ميگفتم"قصهاي که ما هر روز ميگفتيم به پايان رسيده. وقتي از ميان بامبوها عبور ميکنيد، هيچ کدام حق دروغ گفتن نداريد. تئاتر حقيقت پنهان است." آن گاه که وراي ظواهر را ميبينيم، در همه جوامع، گروههاي قومي، جنسيتها، طبقات اجتماعي زورگويان و مردم مستضعف را مشاهده ميکنيم؛ دنيايي ناحق و ظالم. ما بايد جهاني ديگر خلق کنيم؛ چرا که ميدانيم امري است امکانپذير و اين خلق جهاني ديگر وابسته به ماست، به دستان ما و بازي در صحنه و در زندگي خودمان.
در اين"صحنههاي باشکوه و تماشايي" که در حال آغاز است، شرکت داشته باشيد و آن گاه که به خانه بازميگرديد با دوستانتان نمايشهاي خود را بازي کنيد و بنگريد آن چه را که پيش از آن هيچ گاه نميتوانستيد ببينيد: که خود بسيار روشن و مشخص است. تئاتر تنها يک اتفاق نيست؛ يک راه زندگي است!
ما همه بازيگريم: شهروند يک جامعه بودن، تنها به مفهوم زندگي در آن جامعه نيست، بلکه تغيير آن جامعه است.




